آشفته‌ بازار مسکن

قرارداد سالیانه خانه‌ام رو به اتمام است و کم‌کم باید فکر خانه جدید باشم. اوضاع احوال اجاره خانه‌ها قابل تصور نیست. من هر طور که فکر می‌کنم نمی‌توانم دلیل موجهی برای این همه گرانی پیدا کنم. من سال پیش خانه 30 متری‌ام را ماهی 150 تومان اجاره کردم. حالا امسال دقیقاً کنار خانه من خانه 50 متری را 600هزار تومان اجاره می‌دهند! یعنی 3 برار حقوق یک کارگر. واقعاً وحشتناکه نه؟ پول پیش 7 تا 8 میلیون هم کلاً شده مد و ظاهراً صاحبخانه‌ها جزء اجاره محسوبش نمی‌کنند.

اتفاق دیگری هم که افتاده اینه که کلاً موارد رهن کامل زیاد شده که همین مسئله باعث گرانی بیشتر مسکن و زمین می‌شود. صاحبخانه‌ها با پول پیش هر جایی که بتوانند زمین می‌خرند و از تورم زمین طی یکسال پیش‌رو نهایت استفاده را می‌کنند. همین صاحبخانه من با 4 میلیون پول پیش بنده به گفته خودش طی 6 ماه 10 میلیون سود کرده! یعنی x برابر درآمد شش ماه بنده. حالا آدم بیشتر کفرش می‌گیره وقتی می‌بینه همین خانه و زمین‌اش از پدرش به ارث رسیده و تنها زحمت خودش برای کسب این درآمد زحمت امضاء کردن قرارداد اجاره است.

توی این اوضاع و احوال چیزهایی می‌بینی که بعضاً خنده‌دار هم هست. مثلاً روزنامه همشهری آگهی زده خانه ویلایی از 2 میلیارد تا 12 میلیارد تومان! فکرش را بکنید 2 میلیارد یعنی 2 تا 1000 میلیون! 1000 میلیون یعنی 100 تا 10 میلیون. 10 میلیون یعنی وامی که بنده به هزار بدبختی با بهره 14 درصد گرفتم و تا 3 سال باید قسطش را بدم.
بدبختی دیگری هم وجود دارد؛ خانه‌هایی با متراژ زیر 50 متر گرانتر‌اند. چون ملت نمی‌توانند از پس اجاره خانه‌های برزگتر بربیآیند، تقاضا برای خانه‌های کوچک‌تر بیشتر شده و قیمت‌شان بالاتر رفته. مثلاً یک خانه 54 متری در شریعتی 24 میلیون رهن کامل و یک خانه 80 متری 35 میلیون رهن کامل.

هدفم از این صحبت‌ها مطرح کردن مسائل خودم نیست، قطعاً اوضاع و احوالم از خیلی‌ها بهتر هم هست. ولی من ماندم چقدر باید این کشور بی در و پیکر باشه که صاحبخانه‌ها هر عددی را که لازم دارند روی ملکشان می‌گذارند. بنگا‌ه‌ها هم که خودشان جزء عوامل گرانی هستند کم آورده‌اند. از زبان ده‌ها بنگاهی شنیدم که می‌گویند “قیمت نداره، هرچی صاحبخانه بگه”. وقتی به هر ننه قمر بی‌سوادی مجوز بنگاه املاک می‌دهند، نتیجه‌اش همین می‌شود. دولت هم که تنها روش‌اش برای مهار گرانی تقویت بنیه مالی انبوه سازان است، در حالی که آنقدر نرخ رشد جمعیت تهران زیاد است که این روش جز تامین منافع انبوه‌سازان نتیجه‌ای ندارد.

اقتدار ملت

دو سال پیش در روزنامه خراسان یک شرکتی آگهی استخدام آبدارچی داده بود و شرط کرده بود که فقط از بازنشسته‌های کشوری و لشکری آدم می‌خواد. نیروی انتظامی و نیروی هوایی آنقدر سر صدا کردند که روزنامه از “عزیزان بازنشسته لشکری” عذر خواهی کرد و فکر کنم خشتک آن شرکت را هم به سرش کشیده باشند. حالا این آگهی را که دیروز روی دکه بلیط فروشی دیدم یاد همان جریان افتادم. فاتحه نظام اقتصادی و نظامی کشوری را که سرگردها و سرهنگ‌های بازنشسته‌اش رو دعوت به بلیط فروشی می‌کند باید خواند. تازه آنهم نه با حقوق ثابت و بیمه بلکه با درآمد پورسانتی. فکر میکنید طرف اگر روزی ده هزار توامن بلیط 10 تومانی بفروشه چقدر گیرش میآد؟ بیشتر از 1500 تومان؟