قصههای خوب برای بچههای خوب

این مطلب چقدر دل من را سوزاند. من با کتابهای “قصههای خوب، برای بچههای خوب” کتابخوان شدم. تمام کتابهایش را داشتم و با علاقه میخواندم. از دوم تا چهارم دبستان بعد از گرفتن کارنامه ثلثهای اول و دوم و سوم، از طرف مدرسهام یکی از کتابهای این مرد را جایزه میگرفتم و ظرف چند روز تمامش میکردم.
البته یک بار هم صدام درآمد و به مامانم گفتم چرا همش همین کتابها را به من جایزه میدن؟ در واقع دیگه باز کردن کادو این جوایز هیجانی برام نداشت؛ از قضا بعد از این شکایت جایزهها تغییر کردند! بعدها مشخص شد که این جوایز ارزشمند توسط مامانم خریده میشد و به معلمم میداد تا از طرف مدرسه به من بدهد!



April 5th, 2008 18:36
انگاری همیشه همینطوریه که آدمای بزرگ توی تنهایی و غربت دوران پیری رو می گذرونن! خیلی متاثر شدم. همه خاطرات کودکی من هم با همین کتابها رنگی شده. حیف! واقعا حیف!
April 6th, 2008 00:04
یک فرصتی هم به ما بده…
May 27th, 2008 02:01
برام جالب بود که به اقای اذر یزدی علاقه نشان داده بودید.با سر زدن مداوم به وبلاگ شما طور دیگری انتظار داشتم.